
امروز در جامعه هر کار خارق عادتی سر میزند مورد خطاب آن را جوانان قرار می دهند و جوان را مظهر بی بند و باری ؛ عصیان ؛ وقت گذرانی و.... میدانند. فارغ ازاینکه بهایی به سخن بزرگان و حکیمان بدهند، چرا که هر علتی معلولی دارد...
این رفتار و کردار از جوان؛ معلول علتی است که بزرگتر ها به جای گذاشته اند.علت بر معلول مقدم است.آنچه ما می بینیم نمودها و معلول هاست. شاید بهتر باشد نیم نگاهی هم به پشت سرمان به آن بی کرانه های دور بیاندازیم و به جای طفره رفتن در پی چرا ها و علت ها باشیم و با استدلال و دلایل قانع کننده نه احساسی و نه غیر اصولی حقیقت را دریابیم.
واما حقیقت:
آنگونه که باید و شایسته است جوانان مرز و بوم خود را نمی شناسیم و از نیاز های روحی روانی و غریزی به روز آن ها اطلاع جامعی نداریم و شاید هم بی خبر و غافل هستیم.
اینگونه مشکلات و نا به سامانی ها به طور قطع زاده بطن جامعه است و عوامل بیرونی دیگر فقط تشدید کننده و به اصطلاح کاتالیزور آنها هستند.
همیشه از جوانان خود فاصله گرفته ایم و با آن ها و در کنار آن ها نبوده ایم و در دریای پر از تلاطم و پرازخطر و ناآشنای حوادث زندگی؛ ناخدای خوبی برای آن ها نبوده ایم.
چه زیبا می سراید میرزاتقی آقا اولی:
نیست بحثی بر جوانان گر کله کج می نهند
سالخورده شیخ، بر سر می نهد دستار کج
امید است روزی فرا برسد که تعادل و تعامل در بطن وجودی نسل ها قرار بگیرد.
موفق باشید
برچسب:
نویسنده: سارا رحیمی