سال ها میگذرد
هنوز در دلم وِلوِله است ...
حالم پریشان و دلم گیرای محبت!!
انگار آرام بخش تمام دردهایم نیست...
دردهایی که روز به روز بیشتر عرض اندام میکنند!
هر روز بزرگتر و دردناک تر و وحشتناک تر می شوند...
مزاج من به زندگی تلخ شده است.
دنبال مقصر و یا شاهد مثال نیستم!
تشنه محبت بودم و جرعه جرعه عشق را در خود محیی کرده بودم...!
اما همچون بیماران حبسیه زمان احیا من که رسید همه مرا امناع کردند!
دلم بی قراری میکند و خودش را سرگرم رویاهایی میکند که شاید هیچ وقت معتای وقوع را درک نکنند.
بررسی از مرجع رویای طبق کپی رایت رسیدن...
بررسی از مرجع رویای طبق کپی رایت محبت...
رویا شیرین زندگی...
حیف و صد حیف....!
در زمانی قرار گرفته ام که وجود آدمها دیگر ارزش ندارد و هر چه بیشتر بفهمی فاصله ات با خوشبختی بیشتر خواهد شد!
برچسب:
نویسنده: سارا رحیمی